close
تبلیغات در اینترنت
سلسله مقالات دین شناسی نبوت
آخرین مطالب ارسالی
موضوعات مطالب
تبادل لینک
برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان شهر زندگی من و آدرس http://shahr.rozblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.


عنوان:
آدرس:

آمار
  • امروز : چهارشنبه 30 آبان 1397

  • کل مطالب : 527

  • افراد آنلاین : 1

  • بازدید امروز : 43

  • بازدید دیروز : 0

  • هفته گذشته : 43

  • ماه گذشته : 49

  • سال گذشته : 349

  • کل بازدید : 38731




  • RSS
    دسته بندی : <-PostCategory->

    نبوت عامه :

    بعد از آن كه وجود خالق حكيم ثابت شد، ضرورت وجود نبوت و نبي ثابت مي شود. نخست ضرورت وجود تعليم و تربيت الهي بيان مي گردد :
    براي درك احتياج بشر به هدايت انبياء، بايد خلقت انسان و هدف از اين خلقت و عوامل رساننده و بازدارنده از آن هدف را شناخت ؛ رسيدگي به عمق اين مباحث چنان كه از عنوان بحث پيداست ، در اين مختصر نمي گنجد ، ولي به قدر ضرورت به بعضي از جهات اشاره مي شود :

    اول : انسان موجودي است داراي غرايز مختلف و حيات آدمي از حيات نباتي كه ضعيف ترين مرتبه ي حيات است شروع مي شود تا مي رسد به حيات عقلاني. آدمي مخلوقي است مركب از طبع و عقل و جسمي با حوايج محدود ، و جاني با خواسته هاي نامحدود؛ در ترقي و تعالي از ملائك بالاتر و در انحطاط و تنزل از بهائم پست تر.
    (علل الشرايع، جلد 1، صفحه 5 باب 6 ح 1 ؛ عبدالله بن سنان گفت : از حـضرت ابي عبدالله جعفر بن محمد الصادق عليه السلام پرسيدم ، آيا ملائكه افضل هستند يا بني آدم ؟ امام عليه السلام فرمود كه اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام فرمود : هر آينه خداوند عزوجل در ملائكه عقل بدون شهوت و در بهائم شهوت بدون عقل و در بني آدم هر دو را تركيب كرد، پس كسي كه عقل او بر شهوتش غلبه كند از ملائكه بهتر است و كسي كه شهوت او بر عقلش غالب شود از بهائم بدتر است.)

    و اين آفرينش آن چنان بديع است كــه بـعـد از تـسويه ي پيكر او و دميدن روح مضاف بـه حق سبحانه و تعالي در او ؛ «پس آنگاه كه آراستمش و دميدم در او از روح خويش ، پس بيفتيد برايش سجده كنان» (آيه 29 سوره حجر)، خلقتي استثنايي از تمام موجودات پيدا كرد كه عظمت آن از جمله : «بعد انشاء كرديم او را آفرينش ديگري پس بلند مرتبه است خداوند كه بهترين آفرينندگان است.» (مومنون ، آيه 14) پيدا است.
    آدمـي درك مي كند كــه بــراي زنــدگـي محدود مادي ساخته نشده است ، زيرا حكمت اقتضا مي كند كه ابزار متناسب با كار ، و كيفيت خلقت متناسب با هدف باشد.
    اگر زندگي انسان محدود به حيات دنيوي بود براي او ادراك حيواني و شهوت و غضبي كه جلب ملايمات و دفع منافرات اين حيات را بنمايد كافي بود، و اعطاء عـقـلي كـه عاشق علم نامحدود و آراستگي به زيور كمالات اخلاقي و عملي است و فطرتي كه هر مقام و منزلتي پيدا كند تشنه ي مرتبه بـالاتر است ، دليل آن است كه براي زندگي نامحدود ساخته شده چنان كه در حديث نبوي است : «براي فنا آفريده نشديد، بلكه براي بقا آفريده شديد و اين است و جز اين نيست كه از خانه اي به خانه ديگر منتقل مي شويد» ؛ بحار الانوار، جلد6، صفحه 249

    از طرفي حكمت حكيم علي الاطلاق ايجاب مي كند كه هر استعدادي كه در نهاد انواع كائنات قرار داده است، عوامل فعليت آن قابليت را هم مهيا نمايد؛ زيرا افاضه ي قوه اي كه هر گز به فعليت نرسد و طلبي كه به مطلب نايل نشود لغو است.
    علم و قدرت نامحدودي كه اگر استعداد ثمر به دانه داده است ، آب و خاك و هوايي را هم كه عوامل به ثمر رسيدن دانه در آنهاست آفريده است ؛ و اگر به نطفه ي انسان استعداد اعضا و جوارح مختلف داده است ، رحم مادر را براي فعليت آن استعداد خلق كرده است.
    آيا چگونه ممكن است بذر عقل را كه ثمرش علم و عمل است ، و لطيفه ي روح كه استعداد رسيدن به كمال علمي و خلقي و عملي و معرفــه الله بالله را دارد ، بيافريند ، ولي وسايل به ثمر رسيدن بذر عقل ، و فعليت استعداد روح انسان را مهيا نكند، و او را به مقصود از خلقتش هدايت ننمايد ؟! مگر ممكن است قانون (سوره طه، آيه 50) «به هر چيزي آفرينش آن را داد پس هدايت كرد» در مورد انسان تخصيص بخورد ؟!
    به اين جهت ضرورت وجود هدايت الهي براي رسيدن انسان به هدف از خلقت روشن مي شود.

    دوم : انسان به مقتضاي فطرت خـــود ، در جستجوي سازنده و آفريننده ي خويش است و مي خواهد بداند كيست كه بعد از عدم او را به وجود آورده و اين قوا و اعضا و جوارح را به او داده و او را بر سر خوان نعمت خود نشانده است، تا وظيفه عقلي خود را كه شكر آن منعم حقيقي است انجام دهد.
    از طـرفي ساحت قدس او را اجل و اعلا مي بيند كه خود با آن كه سراپا جهل است و خطا، و هوس است و هوي ، با خداوندي كه خالق حس و محسوس و وهم و موهوم و عقل و معقول است و عظمت جمال و كمال او لاينتاهي است و سبوح و قدوس از تمام نقايص و قبايح است، رابطه سوال و جواب بـراي حـل مـشكل خود برقرار كند ؛ به اين جهت وجود واسطه اي لازم است كه با داشتن صورت انساني كه لازمه ارتباط با خلق است ، داراي عقلي منزه از خـطا و نـفسي مـقـدس از هـوي و سيرتي الهي - كـه بــه قانون تناسب فاعل و قابل لازمه ي ارتباط با خالق است باشد ، تا شايسته ي آن گردد كه به نور وحي منور شود و ابواب معارف اليه را به روي بشر بگشايد ؛ و انسان را از تفريط تعطيل عقل از معرفت حق سبحانه و تعالي و افراط تشبيه (افراط تشبيه : يعني اين كه خدا را همانند خلق بپندارند) حـق بــه خـلـق دوره گـرداند و به صراط مستقيم دين قيم هدايت كند. (سوره انعام، آيه 153) «و همانا اين است راه من كه مستقيم است ، پس پيروي اش كنيد و پيروي نـكـنـيـد راه هــا را كـه پراكنده تان كند از راه او ، بدين توصيه كرده است شما را شايد تقوي پيشه كنيد.»

    سوم : انسـان داراي قـدرت فكري است كه مي تواند نواميس و اسرار طبيعت را استكشاف و استخدام كند و هم چنين هوي و هوس و شهوت و غضبي دارد كه در اثر حــدشـكـنـي و افـزون طلبي كه خاصيت طبيعت آدمي است قناعت پذير نيست ؛ با اين خصوصيت ، صلاح و فساد زمين وابسته به صلاح فساد انسان است. (سوره روم ، آيــه 41) «ظاهــر شـد فـسـاد در بيابان و دريــا بدانچه فراهم كرد دست هاي مردم» ؛ بلكه به مقتضاي (سوره جاثيه، آيه 13) «و مسخر كرد براي شما آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است ، همگي از اوست ، همانا در آن است نشانه هايي براي گروهي كه انديشه كنند.» ؛ صلاح و فساد كرات ديگر نيز به صلاح و فساد او بستگي دارد و آنـچـه اصـلاح چـنـيـن مـوجودي را تضمين مي كند تنها هدايت الهي است كه اعتدال فكري او را به عقايد حقه ، و اعتدال روحي او را به اخلاق فاضله و اعمال صالحه تأمين مي نمايد.

    چهارم : زنـدگاني انسان در اثر احتياجات گوناگون وابسته به اجتماع است و اين وابستگي تأثير متقابل و در نتيجه حقوق مختلف را ايجاب مي كند ، و بدون احقاق حقوق، حيات اجتماعي قابل بقا نيست ؛ و تأمين آن حقوق هم ميسر نيست مگر به وضع و اجراي قوانيني مصون از نقص و خطا ، و مبرا بودن مقام وضع و اجرا از تأثر از مصالح شخصي و انحراف از حق و عدالت ؛ و اين مهم محقق نمي شود مــگر به وسيله قوانين و مقررات و جريان الهي. (سوره حديد آيه 25) «همانا به تحقيق فرستاديم پيغمبران خويش را با دلائل و حجت ها و نازل كرديم بــا ايشان كـتاب و ميزان را تا قيام كنند مردم به قسط»

    اكنون كـه به اين جهات ، ضرورت هدايت انسان به مبدأ و معاد و هدف از آفرينش ثابت شد و لزوم رسيدن آدمي به كمال نظري و عملي و تعديل هــوس هاي نفساني و تأمين حقوق فردي و اجتماعي وي روشن گرديد ، بايد دانست كه اين مقاصد جز از طريق وحي و نبوت ميسر سـاخـتـه نيست ؛ كفايت اين مهمات از عهده مغزآلود به خطا ، و دست بسته به قيد هوس و هوي ساخته نيست؛ و با چراغ انديشه و فكر، نقاط ابهامي كه در فطرت اوست روشن نمي شود.
    انساني كــه مشعل افكار نوابغ خود به جستجوي اسرار جهان برخاست ، ناگهان آنچه در تركيب بدن از عناصر اربعه ، و پيدايش علل و امراض از چهار طبع مخالف پنداشته بود باطل شد ؛ و آنچه نسبت به خلقت جهان از خاك و آب و هوا و اتش و اجرام آسماني غيرقابل خرق و التيام بافته بود ، پنبه شد ؛ و روشـن گــرديــد : كـه از نزديكترين موجودات به خود كه تركيب بدن خويش است ، و علل صحت و مرضش خبر نداشته باشد و آنچه درباره ي نزديكترين كرات سماوي كه ماه است مي پنداشته، خطا بوده است ، آيا مي تواند چــراغ فــكـر ايــن انسان او را به معرفت مبدأ و معاد و موجبات سعادت و شقاوت او هدايت كند ؟!
    دانش انساني كه از ادارك اسرار نهفته در دل ذره اي عاجز است چگونه مي تواند راهنماي آغاز و انجام انسان و جهان، و مشكل گشاي وي در معرفت مبدأ و معاد، و راهنماي سعادت دنيا و آخرت باشد. (نهج البلاغه خطبه اول)
    «پس برانگيخت خدا در آنان فرستادگان خود را و پي در پي فرستاد تا اداي ميثاقي را كه خداوند با فطرت آنان بسته بود از آن ها بطلبند ، و آنان را متذكر به نعمت فراموش شده بنمايند - سوره مائده آيه 7 : و به تبليغ وحي خدا حجت را برآنان تمام كنند، و دفينه ها و گنج هـاي عقول آنان را برافشانند و آيات قدرت خداوند را به آنان ارائه دهند.»





    برچسب ها : ,

    نوشته شده در 11 / 2 / 1390 | تعداد بازدید : 35 |
    آخرين مطالب ارسالي
    تبليغات